الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

40

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

سخن آمنه را شنيده بود ، نوزاد را در بر گرفت و گفت : الحمد للّه الّذى اعطانى * هذا الغلام الطّيّب الاردان قد سادفى المهد على الغلمان يعنى : حمد و سپاس خداوندى را كه اين كودك خوشبو و پاكيزه را كه در گهواره بر تمام كودكان ، برترى و آقائى دارد به من عطا فرمود . سپس آن كودك را به اركان كعبه تعويذ نمود و اشعارى سرود . بىتابى ابليس هنگام ولادت پيامبر ( ص ) ابليس در ميان فرزندان خود ، فرياد كشيد كه همه نزدش آمدند و پرسيدند : چرا بى تاب و نگران شده‌اى ؟ او در پاسخ گفت : « واى بر شما امشب چهرهء آسمان و زمين دگرگون شده ، و موضوع عظيمى براى من رخ داده كه از زمان عروج عيسى به آسمان تاكنون برايم رخ نداده است ، برويد به جستجو بپردازيد ببينيد چه اتفاقى پديد آمده است ؟ ! » . همهء آنها در سراسر زمين متفرق شدند و به جستجو پرداختند و سپس نزد ابليس آمدند و گفتند : « چيز تازه‌اى نيافتيم » . ابليس گفت : من خودم بايد به جستجو پردازم و راز جريان را كشف كنم ، به سوى سراسر زمين فرو رفت و همه جا را گشت تا اينكه به سرزمين مكّه آمد ، ديد سراسر حرم پر از فرشتگان است ، خواست وارد حرم گردد ، فرشتگان بر او فرياد زدند ، او از نهيب فرشتگان به عقب بازگشت ، سپس به صورت گنجشگى شد و از جانب كوه حراء ( كه در يك فرسخى كعبه بود ) داخل حرم شد ، ناگهان جبرئيل بر او فرياد زد : برگرد خدايت ترا لعنت كند ! . ابليس گفت : يك سؤال دارم بگو بدانم امشب در زمين چه حادثه‌اى رخ داده است ؟ جبرئيل : محمد ( ص ) متولّد شده است .